خرید بک لینک
گیسوانم را به دست باد و باران دادهام چشم هایم را به آغوش خیابان دادهام آرزوهای بزرگی را به سر پرورده و بعد یک باره تمامش را به توفان دادهام خستهام تا لحظهی غمها رها سازد مرا سر به دامان غم انگیز بیابان دادهام تا بدانند اندکی از روزهای تلخ را شرح دردم را فقط دیوان به دیوان دادهام دختر این سر زمین و روزگار وحشتم زندگی را در درون این قفس جان دادهام مشت درد از - اول تاریخ - میکوبد مرا نالههای سرد بر لبهای خندان دادهام با وجود اینکه شعری منویسم؛ سالهاستمن به راه زندگی و عشق پایان دادهام مژگان فرامنش

برچسب: گیسوانت را به باد بسپار, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

در امید از هر سو به روی من مسدوددرین حصار غمانگیز میشوم نابود تمام زندگیم آیههای ناکامی ست تمام آنچه از اول و تا به اکنون بود زمانه ساز مخالف همیشه با من زد به جز شکستن من هیچ غصهی نزدود چگونه دل بدهم آه! چگونه خوش باشم؟که قفل زندگیم را کسی دمی نگشود به روی گور منی نا به کام بنویسید! که در تمامی دنيا دمی نمیآسود مژگان فرامنش

برچسب: اميد در از بوسه تا عشق,شعر در مورد امید از حافظ,امید در از بوسه تا عشق,در مورد ازدواج امید و تیام,در کشور عشق از امید, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

درخت خستهی بی برگ و بارم بهاران رفته عمری از کنارم نمیآید دمی حتی پرندهبه آغوشم به سویم، بیقرارم شبیه ابر دلگیر زمستاندلم تنگ است میخواهم ببارم به روی شاخههای خشک خشکمکمی سبزه کمی میوه بکارم به امیدی که برگردد دوبارهتبسم بر لب شهر و دیارم اگرچه رفته آرامش از اینجانمانده زندگی در اختیارم چه سودی از سرودن دارم اکنون؟ پرستویی به چنگ روزگارم! مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

خدا براى تو یک لحظه درد و غم ندهد به زندگی تو از جام عشق کم ندهد اگرچه درد زیادی براى من داده ست ولی براى تو چشمی که پر زنم ندهد تو را به باغ قشنگ ترانهها ببرد به سرزمین دلت خشکسالی هم ندهد به مثل من نشوی تا که از سر اندوه بخواهی و بنویسی ولی قلم ندهد اگرچه خستهام و سخت آرزو دارم خدا براى تو دردی که میکشم ندهد مژگان فرامنش

برچسب: خدا براي امشب از تو ممنونم, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

خاکستری رنگم بهاران از تنم کوچید گل بوتهها از سرزمین دامنم کوچید تا انتهای زندگی را رفتم و دیدم از من نمانده سایهای، حتی" منم " کوچید از عشق حرفی هم به دنیایم نخواهم گفتدیریست عشق از وسعت پیراهنم کوچید جا مانده تنها رد پای وحشت و توفاننیزار و برگ و گل میان گلشنم کوچید تا خواستم لب وا کنم حرفی بگویم ازیک روسری سرخ و آبی... گفتنم کوچید مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

نه خنده به لب، نه شادمانی کردم
هر لحظه که یاد نوجوانی کردم

از اینکه گذشته روزگارم در غم
نفرین به تمام زندگانی کردم

مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

نهال تازه باشی با غم توفان چه خواهی کرد؟دلت غمگین و در دنیای سرگردان چه خواهی کرد؟ تمام زندگی را منتظر باشی که آزادی سراغت را نگیرد در دل زندان چه خواهی کرد؟ به دل شوق شکفتن باشد و رویای آزادی ولی زنجیر و غم در پای و در دامان چه خواهی کرد؟ دگرآن "یوسف گم گشته"در کنعان نمی آیدتو تنها باشی و در کلبهٔ احزان چه خواهی کرد ؟ خدا از روز اول دردهای بیشماری دادبرای تو، برای من به این انسان، چه خواهی کرد؟ مژگان فرامنش

برچسب: نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

بعد از تو شکسته و زمینگیرتر است
از هستی و روزگار دلگیرتر است

در آینهٔ زمان زنی جاری شد
کز وسعت سن و سال خود پیرتر است

مژگان فرامنش

برچسب: بعد از تو,بعد از تو شاهین,بعد از تو میدونم آوازی نمیخونم,بعد از تو دگر یار نگیرم, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

تو نیستی که ببینی غم جهان مرا زمین تنگ و قفسهای آسمان مرا من و سکوت غمانگیز سرد این خانهو تو که بردهای از خاطرت نشان مرا چنان به هستی و دنیای خویش باریدم که برده سیل غمانگیز آشیان مرا تو نیستی که ببینی چگونه میگذردبهار زندگی از کوچهی خزان مرا چنان مقابل آیینهی غبارآلود نشستهام که نفهمیدهای زبان مرا از اینکه زندهام اکنون چه سود؟ خط زده اند! میان دفتر تقویمها زمان مرا مژگان فرامنش

برچسب: تو نیستی که ببینی,تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار,تو نیستی که ببینی مشیری,تو نیستی که ببینی چگونه پیچیدست,تو نیستی که ببینی چگونه,تو نیستی که,تو نیستی که ببینی چه میکشم مریم,تو نیستی که ببینی چگونه عطر,تو که نیستی سیامک عباسی,تو که نیستی شهره, نویسنده: کیانوش احمدی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:29

صفحه بندی